نوای خشکسالی یزد ۸۷
==============================
گـرفته ابـرپشته ای به روی کوهسار کو! برای کشت و باغ تشنه آب جویبار کو!
به رود خانه ای کجا روانه است سیل مست به سنگ و سینة کــمر نفیرآبشار کو!
بخیل آسمان شده است و نم ندارد ابرعشق نسیم و مــژدة بهار ، برای انتشار کو!
همینکه ریشه خشک و برگ شاخه زرد میشود امید این که میوه ها شوند آبدار کو!
پرنده کـوچ می کند به سرزمین دوردست تا ّملی که کـــــم شود تالّم فرار کو!
مراتعی که عاری از گیاهِ سبز و بوته شد بــرای صید لاغـــرش مجوِّز شکار کو!
به خار منحصر شده است بوستان و باغ گل نهیب باغــبان شده ، بهارکو ، بهار کو!
نشسته ایم منتظر امــید ابـر رحمتیم بــرای تشنه مانده ها توان انتظار کو!
گرفتم اینکه( بیکی) ، آب و سبزه است و گل صفا ی برگ سبز و گل ، بدون گلعذار کو!