من آرزو دارم
==================================
کجاست شعر تری که من آرزو دارم که دارد آن شکری که من آرزو دارم
کجاست میوه ی جالیز و نوبر فصلی بـهـار پـرثمری که من آرزو دارم
امید روشنی ام هست و ترس تاریکی کی آید آن سحری که من آرزو دارم
پر است از جریانهـای پر خطــر دریـا نباشدش گهـری که من آرزو دارم
بخشکسالی هشتادوهفت جایی نیست طنین جوی وجری که من آرزو دارم
اگرچه منظر زیبا و بوستان کم نیست کمست آن شجری که من آرزو دارم
کسیکه خار بکارد به جای گل در باغ بسوزدش شرری که من آرزو دارم
هنر وری که نپرورده است زیبایی ندارد آن هنری که من آرزو دارم
همانکه محرم اسرار عالم غیب است کی آرد آن خبری که من آرزو دارم
دو دیده و دل ما را یقین کند روشن ظـهور نـو سفری که من آرزو دارم
---------------------------
مهرت درون سينه و در سر هواي تو جانا برآن سرم که دهم جان برای تو
بسيار گفته اند وفـا يا جـفای يار قصد من است دل بنهم بر وفای تو
شاه و گدا اگـر چه ندارند نسبتی کم تر ز پادشاه ، ندارد گــدای تو
رابط تويی ميان خـداوند و خلق او گيرا تر است از همه ي ما دعای تو
يک شعر خوب نذرتو کردم ادا نشد همت دوباره خواسته ام ازخدای تو
با نسخه ی تو درد جهانی دوا شود! دلبسته است(بيکی)ازاين برشفاي تو
سرم بالا گرفتار غروره بدن همراهِ من سدّ عبوره
به رغم شورو شر کار سروتن دلم درسينه ام سنگ صبوره
در رثای قیصر امین پور
============================
شبم به داغ تو شاعر، چه سرد و ديجوراست! ... زبسکه ديده برايت گريست بی نور است!
هـزار حيف ! بـهارت خـزان به يغما برد ! ... غـزل بدون تو امروز بي شر و شوراست!
(چه زود ديرشود )وقت و رسم باغ است اين! ... گلابـگـير که گل زود چيد معذور است !
به آه ، هرکه تو را ديده بود با خود گــفت ... چو اشک،شربت شيرين بکام ما شوراست!
از آن زمان که تو را خاک سرد بستر شد ... هـزار قــيد تاسّـف مـلازم گور است!
رسيد موج غـمت تا به بيکـرانه ي شعر ... و از تــراکم افسوس واژه رنجور است!
روانه مرثيه ها بين غــروب و در پايـيز ... براي تعـزيت ، (قـيصر امين پور) است!
هنوز داغ دل از هجرت (شفق) ما را ست ... بسا که روح وی از بزم شعر مسرور است
به اجتماع و به فرهنگ هرکه خدمـت کرد ... يقين به نـزد خداوند خويش ماجور است!
صفات مـردم نيکو هر آنچه (بيکی) گفت ... به خود اراده ندارد به گفته ﻣﺄ مور است!
--------------------------------------