گذشته
================
بهاری شو ، ای جان ، زمستان گذشته گذشته ، چه سخت و چه آسان گذشته
پیاپی بیاید بـهار و زمستان دیگر پیاپی هم اینها فـراوان گذشته
اگر ، جان عزیزاست و ذی قیمت ، امّا بـرای هـدف آدم از جـان گذشته
مگو آهِ مظلوم بی دود و سرد است بسا تـیر آهش ز کیهان گذشته
گلی که به شا باش بـر سر بریـزند چه سخت از سر خـیر گلـدان گذشته !
-------------------------------------------------
به سوي جواني
========================
در اطـرافِ من هاله ي شادماني گــرفته دلم راه خود را به سوي جواني گرفته
نباشد خطِ سير دل بــر مسيري معـين به خود شيوه و مسلکِ آرماني گرفته
سرم از بلـندي زياد يست بـرتن از اين رو به هـمّت مسيري فـرا آسماني گرفته
نه کوهي شود کاه،هرگز، نه کاهي شود کوه به رغم زمين آسمان کهکشاني گرفته
عجب الفتي داشت با انجمن شاعر ، اينک چرا با من و دوستان سرگراني گرفته؟
بيا زود برگــرد اي خوبِ از ما رمـيده که تن روز و شب براميدِ تو جاني گرفته
فراواني آيد، به هرجا که مي باري،اي عشق! و از چشمه ات شعر(بيگي)رواني گرفته
هرصبح و شام ازتو غمي تازه مي رسد داغ تو هرکه داشت به آوازه مي رسد
کامل ز تار و پود غم است آدمی ، بله اتمام هــر کتاب به شيرازه مي رسد
هر صبح به گلگشت وتماشا می رفت دردامن کوه يا بــه صحرا می رفت
اين عزم واراده قابل تحسين است چون ذرهّ به سمت ِ نور بالا مي رفت
گل بي سبزه رنگ و رونداره جلا و زرق وبرق و بو نداره
پريشاني به جمعّيت روا نيست که سدّ ازآبِ کم نيرو نداره
محـّرم
=========
بر ماه های سال محـّرم مــقدّم است د يباچه بــرکتاب گلستان ماتم است
شد يا حسين و کرببلا ورد هـر زبان فرهنگ جاودانه و واگويه ي غم است
رنگ عزا گرفته ،غم افزا شده است شهر! سيل سرشک ديده سرازير هردم است
گوش و زبان اگرچه بگو يند و بشنوند ناگفته های واقعه تاريک و مبهم است
از آب و آتش است خيام حــرم ملول آشفتگی به روز اسيری مسلم است
از ظلم و ظالم است زميني هراسناک توجيه ظلم ، دغدغه ي اهل عالم است
يک عمر به صحرای جنون گم بودم هر چند هميشه بين مردم بودم
مانند بلــم به ورطــه ي طوفانی بر موج غم تو در تلاطـم بودم
امروز دلم به وصلت ای جان شاد است .... وين شهر به يمن مقدمت آباد است
ماه دی و هـمدم بـهار است کوير .... سر شار فضا به گـرمی خرداد است
ازگـنج معاني است دامـانم پـُر .... تا از دو لبت دُرِّ سخن انشاد است
خشت و در ديوار به وجد آمده اند .... لبخند زنان پير و جوان دلشاد است
هنگامه ی شور و شربت و شيرينيست! .... مشتاق به سر سبزي تو شمشاد است
اکبر علی بيکی
بمناسبت تشريف فرمايی رهبر معظم انقلاب ، به يزد
نام علی (ع) که ورد زبانم مکرّر است همواره که بر مـذاق و لبم شهد وشکّراست
هـردم ز نام و یادعلی (ع) فـیض میبریم نامش قـرین نام خـدا و پیمبر(ص) است
عید غدیر مبارک باد
یک رباعی از یکی از دوستان.تقدیم میشود.
هرکس نکند مهر علی ع خرسندش باید که نشانی از پدر پرسندش!!
هرکس که عداوت علی ع در دل داشت بایست جـدا کنند بند از بندش !
====================================================
بوی يار می آيد !
==============
شميم و رايحه ي خوشگوار می آيد ! ... مشام داده خبر بوی يار می آيد !
همين که ديده به نور رخش کنم روشن ... مراد و بخت خوشم در کنار می آيد !
زمانه را چه عجب! روی خوش نشانم داد ! ... گل و شکوفه چه بي رنج خار مي آيد !
فضای شهر معطّر کنيد و مشک آميز ... که در معاینه هان گلــــــــعذار می آيد!
نگاه خضر(ع) يقين باغ را تبرک کرد ... که شاخ خشک زمستان به بار می آيد!
چه قدر قند به دل آب کرده آمدنش! ... به دست زو سند افتخار می آيد!
نگار از دل مشتاق می زدايد غم ... زسينه غصّه رود چون نگار مي آيد!
هـزارشکر که آرام جان رسد ما را ... قرار بهر دل بی قـرار مي آيد!
========= =============
به مناسبت تشريف فرمايی مقام معظم رهبری به يزد ، بهمن 86